سلام دختر بابا ؛ سلام بارانم ...

 

نوشته بود : که باید کبوتری بشوی

و آنقدر بپری تا که یک پری بشوی

سلام دختر پروانه های نا آرام

درون پیله مبادا که بستری بشوی

ورق بزن که به فهرست عمر من برسی

به هر اشاره بسوزی و دفتری بشوی

اگر چه شهر پر از مین های آلوده است

به احتیاط گذر کن که معبری بشوی

که هرچه کوچه بن بست را عبور دهی

که آن طرف تر از این کوچه ها ، دری بشوی...

بکوش چادر باغ نجابتت باشی

و سایه ی سر گلهای روسری بشوی

شب تولد تو جشن رفتن من بود

تو آمدی که شب خوش خبر تری بشوی

شب تولد تو رحمت شهادت داشت

خدا برای همین خواست " دختری " بشوی

کنار سنگرم آن شب مُنوّری افتاد

و عشق گفت : که باید منوّری بشوی –

که نسلهای پس از تو ، تو را بسوزند و

برای محفلشان شمع باوری بشوی .

بیفت روی منور؛ به نام ابراهیم

بسوز تا که گلستان دیگری بشوی

گریست روی تنم عشق و گفت : می باید

تو جزو سوخته های معطری بشوی –

که خاک لاله به لاله تو را ببوید و تو

میان دشت گل بی نشان تری بشوی

*******************

سلام دختر بابا ؛ سلام بارانم

دلم نخواست که بغض شناوری بشوی

از اینکه " آه " کشیدم تمام دردم را

نه اینکه ! آینه ی من : "مکدّری " بشوی

برات نامه نوشتم ، برای روزی که

کبوترانه پری نه ، پیمبری بشوی

غزلی از دوست عزیزم رحمان نوازانی - با تشکر از وبلاگ وصال

/ 22 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیرحسین

سلام عزیزم خوبی؟ خیلی وقت به ما سر نمیزنی... سرت شلوغ شده بلا؟؟؟ منتظرتم بیا

آیدا

باران بهانه بود ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خیلی اینروزا تحمل آدمای رنگی سختمه!قبلا میگفتم شاید دلش قشنگ باشه اما حالا که بزرگتر شدم میگم اگه قشنگ بود خون بدل اونایی نمیکرد که رفتن تا آب تو دلش تکون نخوره! من ژنج شنبه ها که میرم مزار پدربزرگ، مادربزرگم نگاهمو از قبر شهدا میدزدم... من ... بابت اینهمه رنگ ، اینهمه بی عدالتی، اینهمه فقیر ، اینهمه رنج... اینهمه... ازشون خجلت میکشم! چطور دلتون میاد؟؟؟ چیکار کردین با عدالت علی!!! چند روز پیش تصاویر یه روستای فقیر تو حراسانو تو اینترنت دیدم!گریه م گرفت که دست خیرخواهی آقایون بسمت پاکستانو لبنانو فلسطینه اونوقت مردم سرزمین من هنوز آب و برق که سهله نون ندارن!من تا گلو پرم...خیلی وقته...از همه... قربون طاقتت ... کدوم صحرا رفتی که از آتیش گناهامون دور باشی؟؟؟ خیلی نوشتم ببخشید ممنون که دیدین......ممنون که نمیبینین........

آیدا

اصلاحیه: 1- پنج شنبه ها 2- خجالت 3- خراسان

امیرحسین

سلام عزيزم خوبي؟؟؟ منتظرتما زود زود بيا ****************آپيدمااااااااااا*************

ما نسل سومی ها

[گل]سلااااااااااااااااام[گل][گل][گل] [گل]خوفی؟[گل][گل][گل] [گل]آپیـــــــــــــــــــــدم[گل][گل][گل] [گل]بدووووووووووو بیاااااااااااااااااااا[گل][گل][گل]

پویا

سلام به گذشته های دور نگاهم خط می کشید و پای نزار قلم توان گذار از این همه غربت غریب را از دست داده بود که تو هرگز بربامی که دانه ها برایت پاشیده بود گذر نخواهی کرد و........ یادت گرامی وتوانت توانا

محبان فاطمه (س)

شما در زندگي خود ، افراد خوب زياد ديده ايد . بين آنها ، يکي ازهمه بهتر بوده . درکتاب مي خوانيد که حضرت آيت الله فلاني که از دنيا رفته ، خيلي آدم خوبي بوده ، خيلي کرامات داشته و حالاتي داشته و از آن طرف ، همه ما امام (ره) را هم درک کرديم . يک موقع شيخ رجبعلي خياط ، از تقوي صحبت مي کند ، يک موقع امام (ره) ازتقوي صحبت مي کند . شيخ رجبعلي خياط ، صد جمله درباره تقوي مي گويد ، امام (ره) بيست جمله درمورد تقوي مي گويد ، بيست بار من و شما را دعوت مي کند . ـ مثال عرض مي کنم ـ کلام شيخ رجبعلي خياط باذن الله نافذ است ، چون او رشد يافته است ، رشد داده شده است . مي بيني که در وجود شما اثرمي کند ، در وجود شما برخي حجابها زايل مي شود و شما بسوي تقوي و بخصوص برخي مقوله هاي خاص تقوايي گرايش پيدا مي کنيد . از آن لحظه به بعد که آن جمله را به شما گفت ، شما نياز به زحمت کمتري داريد . قبلاً بيشتر زحمت مي کشيدي و کمتر مي يافتي ، از آن به بعد نسبتاً کمتر زحمت مي کشي و بيشتر مي يابي . چرا؟ چون خداوند ، با کلام آن بزرگ ، شما را مي کند ، مقولاتي ازتقواييات براي شما باز مي شود ، حجابهايي از سر راه بعضي مقولات تقوايي دفع مي شود و شما طعم

محبان فاطمه (س)

مي بينيد از آن لحظه به بعد ، مقولات بيشتري درتقواييات براي شما آسان مي شود ، باذن الله . راه مقولاتي از تقواييات ، مقولاتي ازحالات خوش ، مقولاتي ازارزشها ، به روي شما باز مي شود باذن الله که شما تعجب مي کنيد و اصلاً تا به حال نشنيده بوديد .خيلي ها ازجنگ مي ترسيدند ، ولي امام (ره) مي فرمود : مردم ! برويد جنگ . جوانها ، جبهه ها را پر کنند . خيلي ساده . جوان از فردا مي ديد که نه تنها ترس نسبت به جنگ ندارد ، بلکه يک نيرويي او را بسوي جنگ مي کشاند ، او بسوي جبهه پَرمي کشد ، عاشقانه بسوي جبهه مي رود . چه اتفاقي افتاده است؟ او که تا ديروز مي ترسيد!؟ غرض از اين قسمت کلام چه بود؟ اينکه خيلي ها من و شما را به ارزشها دعوت مي کنند و خوبان هم من و شما را به ارزشها دعوت مي کنند . آن که خوبتر است ، آن که رشد داده شده تر است ، کلام او نافذتر است و خداوند ابعاد بيشتري را از طريق کلام آن شخص ، به روي من و شما باز مي کند . همنشيني با بهترين ها ، خوبتر از همنشيني با افراد ضعيفتر از آنان است . بين خوبان ، بهترين ها را پيدا کن و با آنها همنشين بشو . من و شما بسياري از ارزشها را قبل از انقلاب خوانده بوديم ولي بلد نبوديم درجامعه پيد

ما نسل سومی ها

سلاااااااااااااااااام خوف بیدی؟ آپیـــــــــــــــــــــدم بدووووووووو بیاااااااااااااااااا[گل]

مریم توفیقی

سلام در شبی مهتابی ساز دلم را با عشق تو کوک کردم تا بگویم که صدای تو چله نشین همه ی خوابهای زندگی ام شده است ... نوای دلم را با گوش جانتان بشنوید و با نگاه عشق بخوانید ... چشم انتظار عبورتان هستم در: کوچه های اردیبهشتی ام ... نیستی همشهری !