فاصله ای بین زبان و دل ...

1 - امروز یه عزیزی بهم گفت :

" من برنامه 1000 ساله ی زندگیمو بستم که تا هر موقع که زنده بودم چی کار کنم که زندگیم در جهت در جهت زمینه سازی ظهور آقا باشه... "

بعد از من پرسید:

" تو چی کاره ای؟! آماده ای چند سال دیگه بریم خارج از کشور برای تبلیغ تا ندای ظهور آقا به همه جهانیان برسونیم ؟ "

گفت : " مجاهد فقط یه بقچه داره که همه چیش رو دوشش باشه ... "

گفت : " توی بقچه خونه و ویلا و میز  و ماشین جا نمیشه... "

گفت ‌: " آماده ی هجرت هستی یا... ؟! "

" وقتی 6 سال دیگه دکترات رو گرفتی یادت هست برا چی دکتر شدی یا نه ؟!

میای دنبال کار امام زمان یا میری دنبال ریاست و میچسبی به میزت؟ "

....

سوالاتی که به زبون ، جواب همه رو از برم . ولی به دل ...

نمیدونم با این همه دلیل چرا هنوز تو شک ام ؟!

 

لا ابالی چه کند دفتر دانایی را؟!

طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

دیده را فایده آنست که دلبر بیند

ور نبیند چه بود فایده بینایی را؟!

 

معلوم نیست همه چی بدون اون به چه دردت میخوره؟!

گیریم که 60 سال هم در اوج خر پولی زندگی کردی ، آخرش که چی ؟!

نکنه لحظه آخر از همه ی راهی که اومدی پشیمون شی ؟

خدایا کمکم کن درست فکر کنم و درست انتخاب کنم

 

 

(18/5/88 ساعت 1:10 بامداد )

 

2 - امشب که از بیرون اومدم دیر رسیدم خونه...

ساعت حدود 11 بود

خیلی گشنه ام بود

ولی شام کم برام نگه داشته بودن...!

تصمیم گرفتم برای خالی نبودن عریضه 2 لقمه نون و نمک بخورم...

بعدش تصمیم گرفتم وقتی ازدواج کردم اولین مهمونی که تو خونه مون خانواده خودم و عیال رو دعوت می کنم، شام براشون نون و ماست بیارم...!

بلاخره باید ساده زیستی رو یاد بگیرن...

خلاصه خیلی طرح خوبیه این طرح نون و ماست

شایدم اصلا نون و نمک !!!

البته یه نکته مهم...

اونم اینکه : همه اینها با اجازه و مشورت عیال مربوطه صورت میگیره !!!

(5/2/88 ساعت 00:35 بامداد )

 

3 -

 

در زدم گفت کیست . گفتمش ایدوست دوست

گفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ایدوست دوست

 

گفت اگر دوستی ! از چه در این پوستی ؟

دوست که در پوست نیست ! گفتمش ایدوست دوست

 

گفت در آن آب و گل. دیده ام از دور دل

او به چه امید زیست ؟ گفتمش ایدوست دوست

 

گفتمش اینهم دمیست ؟ گفت عجب عالمیست

ساقی بزم تو کیست ؟ گفتمش ایدوست دوست

 

در چو برویم گشود جمله بود نبود

دیدم و دیدم یکیست . گفتمش ایدوست دوست

 

معینی کرمانشاهی

 

/ 22 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام خوبید؟کتاب ماهی برای زندگی از دکتر استیون سی لاندین و... ترجمه ارمغان جزایری گرفتم جالبه کتابش بعدشم تازگی ها بیستر کتاب شعر میگیرم موفق باشی

مریم توفیقی

سلام . احوال همشهری؟ مدینه و مکه به یادتون بودم و خیلی دعا کردم دوستان اهالی وبلاگستان رو مخصوصا همشریان عزیز رو ! انشالله به زودی قسمت خودتون بشه و از نزدیک ببینید چه بهشتی هست . ببخشید این چند وقت کمی سرم شلوغ بود . سفر مکه و بعدشم مهمونا و امتحانات ترم تابستونی وقتی برام نذاشته فقط وقت میکردم بیام نظراتو تایید کنم و برم . ایشالله خبریه ؟ حرف عیال و خانواده ی عیال به میون اومده ! شیرینی رو افتادیم نه ؟ [چشمک]

روزها و سوزها

سلام به نسیمی همة راه به هم می‌ریزد کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد به روزم و منتظر شما ...

روزها و سوزها

نشسته ام چشم در چشم پله هایی که خلوت خاک خورده یشان سراغی از رهگذری نمی گیرد ... سلام .به روزم .

مرد کویری...

--((هو))-- سلام هم قطار... ممنون ابراز اون همه لطفی که به داشتی و ایشالا که هنوزم داری... خوشحال می شم بیشتر تر بشناسمت... بیا به کویر ما... تنهاتر از همیشه... به انتظار نشسته ام... مرد کویری... علی علی.

می نوش

خیلی اندیشه زیباییه این که آدم برای هزار سال دیگش اینطور برنامه ریزی کنه . موفق باشی بیا ÷یامرسان با بچه های خوب آشنات کنم . اومدی یه پیام برای من بذار تا بیام استقبالت