كجايند مردان پر مدعا؟

علی رفت چون او ابَر مرد كو ؟

اميری فقيرانه شب گرد كو؟

اميری كه دستش پر از پينه بود

نگاهش پر از شعر و آيينه بود

كجايند مردان پر مدعا ؟

كجايند دستان ِ مشكل گشا؟

گر چه جز فقز همسايه ام نيست

گرچه جز مرگ آسايه ام نيست

نخل سبزم كه پر شاخ وبرگم

از چه ترسانی ؛ از روز مرگم؟!

داغ مولا مرا تاب و تب داد

آب و مهتاب و نان و رطب داد

54.jpg

/ 4 نظر / 39 بازدید
رضا

سلام و درود بر شما و‌ارزوی قبولی طاعات و عبادات شما در اين ماه مبارک ...در پناه حق .. علی رفت چون او ابَر مرد كو ؟ اميری فقيرانه شب گرد كو؟ اميری كه دستش پر از پينه بود نگاهش پر از شعر و آيينه بود كجايند مردان پر مدعا ؟ كجايند دستان ِ مشكل گشا؟ گر چه جز فقز همسايه ام نيست گرچه جز مرگ آسايه ام نيست نخل سبزم كه پر شاخ وبرگم از چه ترسانی ؛ از روز مرگم؟! داغ مولا مرا تاب و تب داد آب و مهتاب و نان و رطب داد

مرد بارانی...

سلامی از باران... میبینی... باران آمد... همان که سه ماه آزگار در حسرتش...سوختیم...! همان که وقتی آمد...همه چیز را شست...هرچه درد و بغض و گلایه بود...همه را....! حالا حس میکنم به آسمان نزدیک شدم....! ممنون از حضور بارونیت... زیر باران بی چتر... مرد بارانی... به روز شد... علی علي

!!~~عشق به خدا شاهراهی به کمال~~!!

سلام عیدت مبارک ! صدای دوست اشکهای گاه و بی گاهم را می نوازد و تو فردای این شبهای بارانی چشمان من خواهی پرسید ... چرا گریه کردی ؟ شبی دیگر گذشت همچون دیشب بود و فردا شب نیز چنین خواهد بود این چنین تنها ماندنم در انتظار نشانی از تو دیدنی است .. و صدای بی امان و پیوسته ای در گوش من ... وسوسه ای برای رفتن غربتی ازلی هر بار که نشانه ای از تو بیاید تشویق به ماندن میشوم اما گذرا است ... اما هرگز بدون تو نخواهم رفت ...مگر این که .... شاید روزگاربر دستان گشاده من بخندد ولی من همچنان نغمه آزادی را با دستانم بر سفیدی خورشید هر روز تازه خواهم کرد ... من صبر خواهم کرد تا تو از سلول خود بیرون بیایی ... آنگاه من و تو ... ما ... راهی برای گریختن از زندان خواهیم یافت .