چند روزیست که ...

1 - با سلام بر اهل دل
عید سعید غدیر خم را به همه شیعیان مولا امیرالمومنین علی (ع) تبریک عرض می کنم . انشالله که از رهروان حقیقی حضرت باشیم

مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی
زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی

2- آنچه در زیر خواهید خواند یادگاری ست بر جا مانده از یکی از شب هایی که از سر دلتنگی کاغذی را خط خطی کردم . شبی که دوستانم راهی کربلا شدند و سهم من مثل همیشه بدرقه مسافران حریم یار بود و افسوس و افسوس...
و افسوس بیشتر از اینکه نه تنها لایق کربلایی شدن نشدم ، که حتی لایق از کربلا گفتن هم نبودم . دوست داشتم تمام لذت عمرم را می بدهم و در عوض لذت سرودن یک غزل برای ارباب را بچشم . هر چند می دانم هر حنجره ای لایق آواز او نیست اما حس میکنم اگر او بخواهد هم به نوکرش لیاقت میدهد هم عشق هم مدد . و در بین کتابهایم یک روایت هم دیدم که موضوع را جالب تر کرد . از یکی از معصومین (ع) نقل کرده بودند که اگر شاعری در وصف ما اهل بیت شعری سرود اگر برای صله دهان او را پر از سکه های زر کنید شایسته است !

اینها را گفتم که ...
و این همان خطی خطی هایی ست که عرض کردم :

هر چند نیستم شاعر تا پیاله ابیاتم را بر در میخانه ی معنایت بیاورم
هرچند توان کوه ندارم تا بار غمت را یک تنه بر دوش کشم
هرچند صورتگری ماهر نیستم تا شبی نقش و نگار رویت را بجای ماه در آسمان لاجوردی حک کنم
و هر چند حتی آنچنان استوار نیستم که برای لحظه ای به من تکیه کنی ...
امــــا گــمـانم
در خیمگاه وصلت
در کنجی از آن حریم نور
جان پناهی برای عابری جان خسته و در راه مانده ، پیدا خواهد شد .
و لقمه نانی برای سائلی که نان خوردن بر سفره ی کسی جز تو را بلد نیست ...
و اگر کرم نمایی و با دستان استوارت
که عالم بر آن تکیه زده ست
دو سه قطره عشق در کامم بریزی
لطف و احسان را در حقم تمام کرده ای...
بریز که سخت تشنه ام
تشنه ی آوازی عاشقانه برای تو...
نه ! نه !
بهر زر و عیش و عافیت نیامده ام!
دوران خردسالی را پشت سر گذاشته ام...
فرق بازیچه های کودکانه و گنج های ناب را می دانم...
در محضر شاهان کم خواستن خطاست
دهان شاعران دیگر را پر از زر کن
من اما اهل این طرف ها نیستم
در این بازار مکاره با هر که معامله کنم ضرر است
سکه های زر به چه کارم می آید؟!
گنجی به من ببخش که هیچ گاه فنا نمی شود
- - -
بر من تو ببخش ای شاه
در بزم غم عباس
صد باغ بوی سیب ، یک دشت عطر یاس
یک چشم پر از باران
            یک چشم پر از الماس

3 -

تصویر را در اندازه اصلی ببینید

/ 16 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا بیگدلی

ای دوست! سخن هر چی خواهی بگو بجز سخن عشق حرف کربلا را نزن! آدم دلش می گیرد! من کربلا نرفتم! هر وقت حرف کربلا می شود حسرت می خورم....

مریم توفیقی

سلام عید ولایت مولامون علی با تاخیر بر شما هم مبارک زیبا بود. از دل برآمده بود. نسیم محرم به صورتم میخوره. راستش رو بخوایید بابا حسین از اون گنج ها به همه عنایت میکنند ولی ما قدرشو نمی دونیم و نگهشون نمیداریم. کسی که یک قطره اشک بر حسین فاطمه بریزه تا ابد مورد عنایت اهل بیت هست. کاش قدر اشک هامون رو بدونیم. عکس هم خیلی زیبا بود. مخصوصا تصویر محو زیارت عاشورا و سربند های یا حسین ...

لاله

پاییز فصل رسیدن است فصل رسیدن انار. و انار چه دل خونی دارد از رسیدن!! سلام عید شما هم مبارک تبریک میگم به این دردهای باارزش قلبتون... اونایی که شاعرند ممکنه حرفای صد خط نثر ادبی رو در قالب یک بیت شعر به مخاطب بفهومنن کارشون راحتره اما خون دل میخورد آنکس که باید حرفهای شاعرانه اش را در قالب نثر بگوید. نمیدونم شاید سهم ما هم اینه که نثر بگیم مناجات بنویسم درددل کنیم خدا را شکر امیدوارم این هم از ما گرفته نشود. خیلی التماس دعا.

آبا عابدین

سلام رفیق امان از این درد دلها که چون درد است و دل میزند به مشک چشم و سر می خورد اشکی از سر دلتنگی دم شما گرم.

لاله

سلام با موضوع (معجزه است یا تلنگر یا اتفاق ) بروزم... منتظر نظرات خوبتون هستم یا علی.

باستاره ها

سلام جوان. بسیار زیبا بود و بردلمان نشست. امید که مولایمان حسین لیاقت زیارتش را نصیبمان گرداند. التماس دعا..[گل]

همنشین

سلام ایام سوگواری سیو وسالار شهیدان را به شما تسلیت میگویم با تحلیلی کوتاه درد دلی خودمونی به روزم و منتظر نظر شما دوست عزیز.

ما نسل سومی ها

سلااااااااااااااااام خوبی؟ یه پا شاعری واسه خودتااااااااااااااااااا[گل]