قهوه ات را بنوش و باور کن...

1 - سلام خدمت هممممممه ی عزیزان دلم ...بغل
خوب هستین ایشالا؟؟!
خیلی وقت بود سعادت نداشتیم خدمت برسیم . بلاخره همه با مشغله های عصر آدمهای آهنی و عینک های دودی آشنا هستید دیگه!ابرو
درس و امتحانات و کارهای شرکت و ...
بالاخره مهندس شدن این دردسرهارم داره دیگه !!! چه می شه کرد ؟؟؟؟!!!نیشخند
خلاصه شرمنده، من کلا آدم نامنظمی نیستم ؛ گاهی که چند وقتی تاخیر میکنم شما میتونید امیدوار باشید که شاید انشاالله یه بلایی سرم اومده و نیست و نابود شدم شما از شرم خلاص شدید! ( البته زهی خیال باطل ، مگه به همین راحتی ها میتونید از شرم خلاص شید؟عینک )


2
در گذرگاه زمان
     خیمه شب بازی دهر
                    با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
و فقط خاطره هاست
                 که چه شیرین و چه تلخ
                                               دست ناخورده به  جا می ماند
(م.امید)


بله و هنوز و همچنان روزها در گذرند و تو یکدفعه به خودت میای و می بینی داره زمینی که روش وایسادی داره با سرعت میره تا برای بیست و دومین بار دور سر خورشیدی که تو این بیست و یک سال بالا سرت بود بچرخه که ...
که همه اینا رو گفتم که چی بشه؟!!!
شاید گفتم که بگم :
اومده بودیم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ولی نمیدونم یدفعه چی شد که حاضر شدیم به هر قیمیتی زندگی کنیم؟!!
یا شاید میخواستم بگم که :


رنگ سال گذشته را دارد ، همه لحظه های امسالم
۳۶۵ حسرت را ، همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن ، من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی ، که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید، مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد ، زخمهای همیشه بر بالم
باز در جمع تازه اضداد، حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم، هم نمی دانم از چه می نالم
...

(محمد علی بهمنی)


3 – اما جای زیبای داستان میدونی کجاست؟
اینه که خب بلاخره هر اومدنی یه ...


خرم آن‌ روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت
به هواداری آن زلف خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم‌ کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزل‌ خوان بروم
به هواداری او ذره ‌صفت رقص ‌کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

( نکته : مطلب "وطنم با تو سخن می گوید" به دلیل حجم زیاد عکس هاش و ایجاد مشکل در بارگذاری وبلاگ حذف کردم. اگر کسی متقاضی عکسها بود بفرمائه من به ایمیلش ارسال میکنم! )

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شازده کوچولو

سلام ممنون.. راستی چی می خواستی گفته باشی! حافظ و هستم! .. خیلی رفیقیم!!(البته به زعم من) گاهی تفالی می زنیم.

ما نسل سومی ها

سلااااااااااااااااااااام و صد سلااااااااااااااااااام خوفی؟ تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تولـــــــــــــــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک[گل][گل][گل]

ما نسل سومی ها

ایشاا... هزار و شونصد ساله بشی با هزارتا نوه و نتیجه و نبیره و ندیده!!!!!!!!!!![نیشخند][خنده][خنده][پلک] راجع به کادو هم که قبلا بحث شد به دلیل خوشه 3 بودن از دادن کادو معذوووووووووووووووووریم[نیشخند][مغرور][خنده]

ما نسل سومی ها

اما این یه کادوی مجااااااااااااااااااازیه[نیشخند][خنده][خنده][خنده] http://web.kyoto-inet.or.jp/people/naochan/kisetu/birthday.gif http://hosna7.persiangig.com/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9.jpg [خنده][خنده][خنده]

ما نسل سومی ها

[گل][گل][لبخند][لبخند][گل][گل][پلک][پلک][گل][گل][مغرور][مغرور][گل][گل][پلک][پلک][گل][گل][مغرور][مغرور][گل][گل][لبخند][لبخند][گل][گل][مغرور][مغرور][گل][گل][لبخند][لبخند][گل][گل][پلک][پلک][گل][گل][گل]

ما نسل سومی ها

امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی روزت خوشمـــــــــــــــــــــــــــــــــــل[گل][پلک][گل][لبخند][گل]

محب اهل بیت

« سلام قولا من رب رحیم» چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟ (قسمت پنجم) [گل]

حسن

سلام از مطالب زیبایتان استفاده کردم دوست عزیز ما رو هم لینک کنید ممنون میشم ....با تشکر فراوان

ما نسل سومی ها

سلاااااااااااااااااام خوفی؟ آپیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم بدووووووووووووووو بیااااااااااااااااااااا[گل][پلک]