نو بهار است بر آن کوش که خوشدل باشی

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد ... اما خودت کجایی؟!
وابکنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه ؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از قصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو کوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ... که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد

یه حرف یه حرف ‚  حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد

/ 4 نظر / 12 بازدید
غزال

مثل ماهي زنده، مثل سبزه زيبا، مثل سمنو شيرين، مثل سنبل خوشبو، مثل سيب خوش رنگ، مثل سیر پر خاصیت، و مثل سکه با ارزش باشيد. سال نو مبارک

غزال

مثل ماهي زنده، مثل سبزه زيبا، مثل سمنو شيرين، مثل سنبل خوشبو، مثل سيب خوش رنگ، مثل سیر پر خاصیت، و مثل سکه با ارزش باشيد. سال نو مبارک

غزال

نو بهار است در ان کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش که تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشی چنگ در پرده همين ميد هدت پند ولی وعظت انگاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حيف باشد که ز کار همه غافل باشی سلام دوست خوبم شرمنده که سر نزدم .اومدم سال نو رو به شما تبریک بگم و واسه همیشه برم .من دیگه آپ نمیکنم اما همیشه به نوشته های با ارزش شما سر می زنم و اگه قابل بدونید نظرم رو هم مینویسم

مریم توفیقی

* کوچه های اردیبهشتی با تمام حرف ها به روز شد * * * حرفی برای تمام فصول حرف های ناتمامم ... و حرف آخر دلم * *