1- امروز که از فراز سالها به زندگانی ام می نگرم ، جز لحظات با تو بودن و در هوای تو نفس کشیدن ، چیز دیگری لایق ذکر و قابل افتخار نمی یابم . این صحبت ها ، مبالغه ها و اغراق های شاعرانه نیست ، اینها عین حقیقت است ، حقیقتی غیر قابل انکار !

 شاید حافظ هم وقتی گرمای نور عشق تو را درک کرده بود گفت : اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد...

 و وقتی با دقت به داستان تو و خودم نگاه می کنم می بینم که ، تو همه نور بودی و من همه ظلمت ، تو همه گرما بودی و من گرفتار شبی سرد ، تو همه عظمت و مردانگی بودی و من به خاک افتاده ای خسته . و همیشه همینطور بوده و هست . از همان ابتدا ( که یادم نیست چه زمانی بود ! ) تو تمام عشــق بودی من هـیــچ .

 طعم لحظه های با تو بودن را هیچ گاه از یاد نخواهم برد ای قدیمی ترین مهربان ...

2- سلام بر اهل دل ، به اونهایی که حتی برای یکبار هم که شده در زندگی شون لبخند مهربان امام رضا (ع) با چشم دلشون دیدند و گرمی دست های آقا رو بر سرشون حس کردند...

 عـیــد شمــــا مـبــــارک . شادی و بزرگی این لحظات در کلمه های کوچیک من جا نمی شه ، پس سعی میکنم زیاد حرف نزنم ! با یه یادگاری از دورانی که چند سالی کوچیک تر و پاک تر بودم در خدمتتون هستم . یه چیزی رو هم در گوشی بهتون بگم : همیشه تو صحبت هام  با امام رضا(ع) یه جوری به آقا میگم که : هرچند که هیچوقت لایق و قابل دوستی با شما نبودیم و هرچه خوبی بود از جانب شما و هرچه بدی از جانب ما بود ، امـــا یادت باشه که ما آشنای امروز و دیروز نیستم ! ما مزه عشق شما رو همون وقتی که تو آغوش مادرمون شیر می خوردیم ، توی وجودمون حس کردیم . همین ...

الســلام علیـــک یا شمــــش الشمــــوش

حتی به حساب خوش بین ترین خط کش ها و کامپوترها

بی گمان توطئه های عصر آدم های آهنی

با دستهای پشت پرده شان

مرا چنان به خاک می کشند

که حتی بالهای خیالم نیز به پیشگاه خورشید نرسند...

 امــــــــــــا

مغزهای کوته بین و پرمدعای این ربات ها ،

در محاسبات مهندسی خودشان

جذبهء ماورائی عشق تو را نادیده گرفتند...

زیرا چیزی که آنها از عشق می دانند و می فهمند

ذره ناچیزی بیش نیست که در محاسبات ، خطای اندازه گیری هم به حساب نمی آید

ولی مــــا که از آنهــــا نیستیم...

ما آن عاشق فانتزی هایی که برای تفنّن ماسک مجنون به چهره زنده اند نیستیم...

ما عشـــق را در صحن گوهر شاد با تک تک ذرات وجودمان حس کردیم ...

و جام های می ناب را در سقــاخانهء حرم سر کشیدیم

و صدای سخن عشق را

در مناجات سحر حرم

و صدای بال های کبوتران شیدا ، با گوش جــــان شنیدیم

و عشق را در آن اعماق ناپیدای دل نشاندیم

اعماقی که هیچ غیری را یارای رسیدن به آنجا نیست.

و تو ای خـورشــــید جاودان عشق

تا ابــــــــــــــــد و بی دریغ بر آسمان وجود من خواهی تابید

تا هجمه های خاموش این شهر سیاه و یخی وجود مرا تاریک و محبوس نسازند

و تو همچنان خواهی تابید تا

آرمان نور و روشنی و گرمای عشـــق

 تا ابد زنده و جاری باشد

( سروده شده در پنج شنبه ۱/۹/۸۶ ساعت ۱۲:۱۰ ظهر )

[ ۱٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ آدم بزرگ ] [ نظرات () ]

حتی به حساب خوش بین ترین خط کش ها و کامپوترها

بی گمان توطئه های عصر آدم آهنی ها

با دستهای پشت پرده شان

مرا چنان به خاک میکشند

که حتی بالهای خیالم نیز به پیشگاه خورشید نرسند.

 

امــــــــــــا

مغزهای کوته بین و پرمدعای این ربات ها ،

در محاسبات مهندسی خودشان

نیروی جذبهء ماورائی عشق تو را نادیده گرفتند.

زیرا چیزی که آنها از عشق میدانند و میفهمند

ذره ناچیزی بیش نیست که در محاسبات ، خطای اندازه گیری هم به حساب نمی آید

ولی مــــا که از آنهــــا نیستیم...

ما آن عاشق فانتزی هایی که برای تفنّن ماسک مجنون به چهره زنده اند نیستیم...

ما عشـــق را در صحن گوهر شاد با تک تک ذرات وجودمان حس کردیم ...

و جام های می ناب را در سقــاخانهء حرم سر کشیدیم

و صدای سخن عشق را در مناجات سحر حرم و صدای بال های کبوتران شیدا ، با گوش جــــان شنیدیم

و عشق را در آن اعماق ناپیدای دل نشاندیم

اعماقی که هیچ غیری را یارای رسیدن به آنجا نیست.

***

و تو ای خـورشــــید جاودان عشق

تا ابــــــــــــــــد و بی دریغ بر آسمان وجود من خواهی تابید

تا هجمه های خاموش این شهر سیاه و یخی وجود مرا تاریک و محبوس نسازند

و تو همچنان خواهی تابید تا

آرمان نور و روشنی و گرمای عشـــق

 تا ابد زنده و جاری باشد

( سروده شده در ۵ شنبه ۱/۹/۸۶ ساعت ۱۲:۱۰ ظهر )

[ ۱ آذر ۱۳۸٦ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ آدم بزرگ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" آدم بزرگ " ( به سکون میم ) اصطلاحی که کودکان برای مشخص کردن اشخاصی که روحیّات آنها با خودشان فرق دارد به کار می برند . از آدم بزرگ شدن متاسفم ...
دلنوشت هايي از
امکانات وب

لوگوی دوستان