ای به امید کسان خفته! ز خود یاد آرید
تشنه‌کامان غنیمت! ز احد یاد آرید

سر به سر بادیه ‌بازار هیاهو شده است
سنگ گور شهدا سنگ ترازو شده است

گر چه مرحب سپر انداخته، خیبر باقی است
بت مگویید شکستیم، که بتگر باقی است

ره دراز است، مگویید که منزل دیدیم
نیست، این پشت نهنگ است که ساحل دیدیم

ره دراز است، سبک ‌تر بشتابیم، ای قوم!
خصم بیدار است، یک چشمه نخوابیم، ای قوم!

نه بنوشیم از این رود، که زهرآلوده است
غوطه باید زد و بگذشت که پل فرسوده است

وای اگر قصه ما عبرت تاریخ شود
خیمه قافله را دشنه ما میخ شود

وای اگر بر در باطل بنشیند حق ما
وای اگر پرده تزویر شود بیرق ما

خیمه بگذار و برو، بادیه توفان‌جوش است
کوه، آتش به جگر دارد اگر خاموش است

فتنه می‌بارد و سنگین، ز در و دیوارش
هر که اینجا خفت، سیلاب کند بیدارش

می‌رویم امروز با صاعقه هم‌پای سفر
گردبادیم و ز سر تا به قدم، پای سفر

محمد کاظم کاظمی

[ ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ آدم بزرگ ] [ نظرات () ]

1 - سلام خدمت هممممممه ی عزیزان دلم ...بغل
خوب هستین ایشالا؟؟!
خیلی وقت بود سعادت نداشتیم خدمت برسیم . بلاخره همه با مشغله های عصر آدمهای آهنی و عینک های دودی آشنا هستید دیگه!ابرو
درس و امتحانات و کارهای شرکت و ...
بالاخره مهندس شدن این دردسرهارم داره دیگه !!! چه می شه کرد ؟؟؟؟!!!نیشخند
خلاصه شرمنده، من کلا آدم نامنظمی نیستم ؛ گاهی که چند وقتی تاخیر میکنم شما میتونید امیدوار باشید که شاید انشاالله یه بلایی سرم اومده و نیست و نابود شدم شما از شرم خلاص شدید! ( البته زهی خیال باطل ، مگه به همین راحتی ها میتونید از شرم خلاص شید؟عینک )


2
در گذرگاه زمان
     خیمه شب بازی دهر
                    با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
و فقط خاطره هاست
                 که چه شیرین و چه تلخ
                                               دست ناخورده به  جا می ماند
(م.امید)


بله و هنوز و همچنان روزها در گذرند و تو یکدفعه به خودت میای و می بینی داره زمینی که روش وایسادی داره با سرعت میره تا برای بیست و دومین بار دور سر خورشیدی که تو این بیست و یک سال بالا سرت بود بچرخه که ...
که همه اینا رو گفتم که چی بشه؟!!!
شاید گفتم که بگم :
اومده بودیم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ولی نمیدونم یدفعه چی شد که حاضر شدیم به هر قیمیتی زندگی کنیم؟!!
یا شاید میخواستم بگم که :


رنگ سال گذشته را دارد ، همه لحظه های امسالم
۳۶۵ حسرت را ، همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن ، من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی ، که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید، مژده ی تازه ی تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد ، زخمهای همیشه بر بالم
باز در جمع تازه اضداد، حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم، هم نمی دانم از چه می نالم
...

(محمد علی بهمنی)


3 – اما جای زیبای داستان میدونی کجاست؟
اینه که خب بلاخره هر اومدنی یه ...


خرم آن‌ روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت
به هواداری آن زلف خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم‌ کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزل‌ خوان بروم
به هواداری او ذره ‌صفت رقص ‌کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

( نکته : مطلب "وطنم با تو سخن می گوید" به دلیل حجم زیاد عکس هاش و ایجاد مشکل در بارگذاری وبلاگ حذف کردم. اگر کسی متقاضی عکسها بود بفرمائه من به ایمیلش ارسال میکنم! )

[ ٧ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ آدم بزرگ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" آدم بزرگ " ( به سکون میم ) اصطلاحی که کودکان برای مشخص کردن اشخاصی که روحیّات آنها با خودشان فرق دارد به کار می برند . از آدم بزرگ شدن متاسفم ...
دلنوشت هايي از
امکانات وب
جنبش وبلاگی فدائیان امام هادی النقی(ع)
لوگوی دوستان
دردهای دل من