برای دوست
که همه داشته هایم و همه آرزوهایم و حتی همه کاستی ها و نقص هایم برای اوست ...

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
 بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهــان نیز درکشم بی تو
پیــام دادم و گفتم: بیــا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

[ ۱٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آدم بزرگ ] [ نظرات () ]

همسرم دارد آلبوم عکس های کودکی ام را نگاه می کند.
با لبخند می گوید : قیافه ات و ادا اصولایی که درمیاری عین بچگیاته ، هیچ فرقی نکردی!

این را که می گوید یادم می آید که در گذشته ای نه چندان دور بچه بودم!
یادم می آید قبل از اینکه مدیر یک سایت بزرگ شوم، یک وبلاگ کوچک و نُقلی داشتم که حرف های دلم را آنجا به یادگار می گذاشتم .
یادم می آید قبل از اینکه هر روز با یک مشت تحلیل گر مسائل سیاسی و مقاله نویس و خبرنگار و فعال سیاسی و ... سر و کله بزنم وقتی به دنیای مجازی می آدم می رفتم سراغ دوستان ساده و بی آلایش وبلاگ نویسم و حرف هایش دلشان را می خواندم ...

از آدم بزرگ شدن ناراضی نیستم و می دانم از نقش آفرینی در جامعه و قبول مسئولیت های اجتماعی راه گریزی نیست. اما حداقل حق بدهید که گاهی دلم برای کودکی هایم تنگ شود و برای فراق بالی که دیگر هیچ گاه (حتی پس از مرگ) بدست نخواهم آورد افسوس بخورم.

زندگی آدم بزرگ ها واقعا دردسر دارد. کاش مثل عروسک هایم همیشه کودک می ماندم...




[ ٢٦ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ آدم بزرگ ] [ نظرات () ]

سلام...
راستش را بخواهی تنها انگیزه ام از نوشتن این چند خط این است که در آرشیو وبلاگم جای فروردین 92 خالی نباشد! و اینکه خجالت کشیدم از وبلاگم، از اینکه اینطور تنها و غریب این گوشه از دنیای مجازی افتاده...


متاسفم که این را می گویم اما این روزها دیگر آن کودک قدیم نیستم، تا خرخره در دنیای لجن زار آدم بزرگ ها فرو رفته ام.
این روزها برای کار تا بخواهی وقت دارم، اما برای ورزش نه، اما برای مطالعه نه، اما برای شعر نه، اما برای عشق نه...
این روزها انقدر دوست دارم خلوتی کوتاه داشته باشم روی یک نیمکت تنهای پارکی خلوت
تا چند لحظه فارغ از این دنیای لعنتی، به آن هستی بیکران بیاندیشم که روزی در آغوشش خواهم کشید...
تا چند لحظه هم که شده به دوران کودکی هایم برگردم و یادم بیاید دوستان کودکی ام را کجای کوچه پس کوچه های باریک محله قدیمی مان گم کردن که در این برج های سر به فلک کشیده هر جا دنبالشان می گردم پیدا نمی شوند...
تا یادم بیاید که خیلی وقت است یادی از دوستان حقیقی دنیای مجازی نکرده ام...
که کم کم دوستی ام نیز دارد مجازی می شود...
که خودم را به یاد بیاورم


آهــــــــــــــــــــای زندگی، فرصتی می خواهم برای همین ها...
همین...


[ ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ آدم بزرگ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

" آدم بزرگ " ( به سکون میم ) اصطلاحی که کودکان برای مشخص کردن اشخاصی که روحیّات آنها با خودشان فرق دارد به کار می برند . از آدم بزرگ شدن متاسفم ...
دلنوشت هايي از
امکانات وب

لوگوی دوستان