|
|
1- هر روز از کنار هم می گذریم هر روز از کنار خودم رد می شوم هنوز از کنار حاج همت ها رد می شوم هر روز کمیل هایی که نمی خوانم لبخند زنان از کنارم با سرعت رد می شوند . هر روز تکیده تر می شوم... مرور کردن این دفتر سودی نخواهد داشت در حالی که پیشاپیش آینده هم از کنارم رد می شود... ××× 2- امید بستم ، به سحرهای با تو بودن ...
[ ٢٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٤ ب.ظ ] [ آدم بزرگ ]
[ نظرات () ]
1- هیچ وقت خیال هم نمی کردم انقدر سریع اتفاق بیافتد 2- می بینی از یک بازی ساده ی بچگانه چه فکرهای عجیب و غریبی توی سر آدم ؟! ××× به نظر اینکه یک تیم بحران زده و وسط جدولی تیم صدر جدول را ، در 10 دقیقه مانده به پایان بازی ، با دو گل خورده و یک بازیکن کمتر ببرد معجـــــزه نیـست !! پرسپولیس در آن ده دقیقه ی نفسگیر ، به دنبال برد نبود ، دنبال خودِ گمشده ی خود بود که خیلی وقت بود دنبالش نگشته بود ! ××× خدا "تختی" را دوست دارد که دست حریف کشت خورده ی خود را می گیرد
پرسپولیس برد تا شاید به ما بفهماند هیچ تاجی تا ابد در صدر نمی ماند و روزی می رسد که مستضعفان تاریخ صاحبان تاج و تخت را به زیر می کشند ... یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست [ ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٩ ب.ظ ] [ آدم بزرگ ]
[ نظرات () ]
شهریِ خسته ، شهریِ بی روح آقای اتو کشیده ی مثلا محترم شهریِ تنها ، که حتی با خنده های مستانه ی شومت ، بازهم غمگین ترین آفریده ی خدایی... به کدام قهقرا سقوط کرده ای که خجالت می کشی از مهربانی ، از بی ریایی ، از خاکی بودن ، از مسلمانی ؟ من خجالت نمی کشم که بقول رفقا با "یه مَن ریش" وسط خیابان بستنی قیفی لیس بزنم ... خجالت نمی کشم از خنده های بی ریا ...
اینها که اصلا خجالت ندارد ، اینها معنای زندگی است . من هر وقت گلزار شهدا می روم از شهدا خیلی خجالت میکشم ... *** شهریِ غریب سه شنبه 11 بهمن - ساعتی که از برف بازی برگشتم [ ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٤:۳٧ ب.ظ ] [ آدم بزرگ ]
[ نظرات () ]
|
|